|
زدم و دلت را شکستم
با زندگی بی حساب شدم
مادر
خواهرانم
برادرانم
رفقایم
مرا ببخشید...
از دل شکستن خوشم آمده است
گرچه میدانم کار خوبی نیست
اما از حالا به بعد
چاره دیگری ندارم
هیچ کاری را
به این خوبی بلد نیستم ...
وشما
شما هیچ کاری را
به این خوبی یادم ندادید
پس آماده باشید
دل بعدی
شاید ،
شاید دل شما باشد.
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط مرسده در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 19:50
|

تلفن زنگ میزند
و
کسی پشت خط نیست
سنگی به پنجره میخورد
و
کسی در حیاط نیست
زنگ خانه به صدا در می آید
....
باز هم تو نیامده ای!
شب
وقتی در خوابم
دستی دور کمرم حلقه میشود
تویی مرگ؟!
چقدر در انتظارم گذاشتی...
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط مرسده در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 19:48
نوشته شده توسط مرسده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 15:16