تبليغاتX
♥♥ عشق یعنی آزادی ♥♥

بگذار بخندند

به امضایم

که پر از ستاره 

و

کفش هایم که پرتقالی ست

آن روز که بی ستاره وبی پرتقال شدند؛

به دنبالم میگردند...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مرسده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 13:43
مکث

 

 Image hosting by TinyPic

قطار

رسید به تونل

ایستاد

با خودش گفت:

میدانم

آنطرف هم آسمان همین رنگ است!

و برگشت!

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مرسده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 0:16
وقتی مورچه ها عدسی چشمانت را می دزدند

 

روزی خواهم مرد

روزی بوی عطر تنم لابه لا ی تن خاک خواهد پیچید

روزی چشم باز خواهم کرد

در زیر پوست خاک و تنها صدای هجوم سر بازان سنگ به گوشم خواهد رسید

روزی خواهم مرد

گریه های پشت سرم تلخ خواهند بود

گریه نکن مادر، دلم میشکند

اما...

تلخ ترین گریه از آن خودم خواهد بود،وای به حالم

شب هایی که در خلوت قبرستان

به روی سنگ قبرم خواهم نشست،تنهای تنها

چه سنگین و زهرآلود است تنهایی

روزی خواهم مرد

وکسی نخواهد پرسید این جسد مرده به چند می ارزد؟

چه زجر آور است

وقتی مورچه ها عدسی چشمانت را می دزدند

آنگاه نمیتوانی حتی نوشته های روی قبرت هم بخوانی

روزی خواهم مرد ...

اما دوست دارم روی پتوی سنگینم حک شود:

"وای مردم به فکر باشید که روزی خواهید مرد"

 

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مرسده در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 21:43
Logo and Graphics Generator